جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

مهر مهربان

    وقتی که تازه به دنیا اومده بودی خیلی زیاد دور از ذهن بود که تصور کنم یه روزی اینقدر بزرگ و مستقل خواهی شد که بدون من ساعتهای زیادی رو دوام بیاری ...

    حتی وقتی از یک سالگی مجبور شدم بفرستمت مهدکودک هنوز هم چون می دونستم وابستگی هات به من وجود دارند و در نهایت آغوش من آخرین و امن ترین نقطه دنیا برایت خواهد بود ، باز هم لرزش قلبم آنقدر ها شدید نشد ...

    اما امروز وقتی اینقدر مردانه رفتی و سر کلاس نشستی یه چیزی درونم لرزید . یه نوری ، یه رنجشی ، یه غروری ...

    جشن شکوفه ها مبارک عزیز دل ، پاره ی جان ، اکسیژن ناب

     

     


    این مطلب تا کنون 50 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ سه شنبه 31 شهريور 1394
    منبع
    برچسب ها : ,
    مهر مهربان

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز دوشنبه 4 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر